دوای درد حلقم
بعضی اتفاقات لحظه ای اند.و ممکنه که ما قبل از روبرو شدن با بعضی از اونها فکر کنیم که قدرت لازم و کافی رو برای مقابله باهاشون داریم،ولی وقتی باهاشون روبرو میشیم میبینیم که اینطور نیست.در اون یک لحظه زبونمون بند میاد و گاهی فقط نگاه میکنیم...
و میفهمیم که باید خیلی قوی تر از اینها باشیم...
ولی...خیلی وقت ها اونها(یعنی بعضی اتفاقات ها یا نمیدونم ...شاید بهتر باشه که بگم آسیب ها) در یک لحظه به ما تحمیل میشن...شاید به خاطر همینه که نمیتونیم عکس العمل خوبی از خودمون نشون بدیم.
من 2 روزه که دارم فکر میکنم که اشکال کار کجاست!مشکل از کسیه که اتفاق بد براش میفته (یعنی اون بوده که حواس خودشو جمع نکرده) یا کسی که باعث اون اتفاق میشه؟ یا شایدم هر دو!!!![]()
ب.ر.1:چقدر لذت ها توی زندگیمون مهم هستن؟ آیا انقدر مهم هستند که بخوایم به خاطرشون به دیگران ضربه بزنیم؟؟!!
لذتی که حداکثر برای یک لحظه ست و ضربه ای که حداقل برای چند روزه!!!
ب.ر.2:این حرفا رو اگه نمیزدم قلنبه میشد گیر میکرد تو حلقم...حلق درد میگرفتم!...باید میگفتم!!!
ب.ر.3:تا بعد ها...بدرود...!![]()