دوای درد حلقم

بعضی اتفاقات لحظه ای اند.و ممکنه که ما قبل از روبرو شدن با بعضی از اونها فکر کنیم که قدرت لازم و کافی رو برای مقابله باهاشون داریم،ولی وقتی باهاشون روبرو میشیم میبینیم که اینطور نیست.در اون یک لحظه زبونمون بند میاد و گاهی فقط نگاه میکنیم...

و میفهمیم که باید خیلی قوی تر از اینها باشیم...

ولی...خیلی وقت ها اونها(یعنی بعضی اتفاقات ها یا نمیدونم ...شاید بهتر باشه که بگم آسیب ها) در یک لحظه به ما تحمیل میشن...شاید به خاطر همینه که نمیتونیم عکس العمل خوبی از خودمون نشون بدیم.

من 2 روزه که دارم فکر میکنم که اشکال کار کجاست!مشکل از کسیه که اتفاق بد براش میفته (یعنی اون بوده که حواس خودشو جمع نکرده) یا کسی که باعث اون اتفاق میشه؟ یا شایدم هر دو!!!

ب.ر.1:چقدر لذت ها توی زندگیمون مهم هستن؟ آیا انقدر مهم هستند که بخوایم به خاطرشون به دیگران ضربه بزنیم؟؟!!

لذتی که حداکثر برای یک لحظه ست و ضربه ای که حداقل برای چند روزه!!!

ب.ر.2:این حرفا رو اگه نمیزدم قلنبه میشد گیر میکرد تو حلقم...حلق درد میگرفتم!...باید میگفتم!!!

ب.ر.3:تا بعد ها...بدرود...!

......!!!

۱.از اون روزایی که باید تکراری باشن بدم...م میاد>>>>هرچی بدت میاد سرت میاد!!!

۲.حوصله ی هیچ کسی رو ندارم خودمم اضافیم>>>>مار از پونه بدش می آد در خونش سبز میشه!!!

۳.حالا میفهمم عذاب وجدانو.....نه خوابت بی دغدغست نه حتی نمی خوای به خودت استراحت بدی>>>>>این یعنی کنکوری شدن یا به قول بعضیا یه سال بخور نون و تره صد سال بخور نون و کره!!!

۴.حالم ازین همه کتاب که دور خودم چیندم به هم میخوره>>>>کمی استرس باید برای کنکوری ها ایجاد بشه!!!

۵.دلم واسه یه سریا تنگ شده>>>>ساعت که زنگ می زند مدام به این فکر میکنم که تو از ساعت هم کمتری؟؟؟ 

۶.آزمون فردارو کجای دلم بزارم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا>>>>.............................................!!!!

 

پ ن۱:

هرکس بد ما به خلق گوید ما دیده به بد نمیخراشیم

ما خوبی و به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم

پ ن۲:فاصله ی داشتن تا نداشتن صرف فعل خواستن است!!!

پرودگارا!!!

پروردگارا
اعتراف میکنم که گاه گاه از مشکلات زندگی خسته میشوم و انسانیتم کمرنگ میشود
اعتراف میکنم در مقابل آنچه آزارم میدهد به شدت تحلیل می روم
ای خدا
مگذار به سبب خستگی هایم کسی را آزاردهم
مگذار آنچه را که حق میدانم،به آن علت که آن را بد میدانند کتمان کنم
و ای کاش که بازگشتم فقط و فقط به سوی تو باشد

پ ن۱:آن سوی ناکامی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست...

پ ن۲:اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند... بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند آغاز!!!

بعد از یک ماه!!!

 

گاهی آنقدر فاصله بین آدم ها زیاد میشود که حتی بابا لنگ دراز هم با قدم های بلندش نمیتواند فاصله ها را کوتاه کند...!

ب.ر.1: دوستان عزیزی که اسمشان به عنوان نویسنده در این وبلاگ درج گشته است...هر چند وقت یه بار یه سری بزنید اینجا گناه نمیکنید ها !!!! ترکید اون facebook!!!

ب.ر.۳:نیمه شعبانتون هم مبارک!!!

ب.ر.۳: بدرود...!

یک قدم مانده به کنکوری شدن!!!!

فردا که بیاد...فردا از ساعت ۱۲:۳۰ که گذشت...میتونیم بسته شدن دفتر سال سوممونو ببینیم و .... میشیم به عبارتی کنکوری اونم از نوع تجربیش....از نوع کنکوریای ریاضی هم که یکی دو روز از ما زود تر کنکوری شدن..

راستی امتحان نهایی هام که گذشت با همه ی شب زنده داری های کم اثر و بی اثر و گاهی پر اثرش...

وای که تا روز کارنامه ها جونمون دیگه به لبمون می رسه...خدایا نمره هامونو به بالاترین حد ممکن هدایت کن...خودمونم قول میدیم هدایت شیم!!!!

نخستین بار گفتش از کجایی
بگفت از پشت سد آشنایی
بگفت آنجا صنعت در چه کوشند
بگفت نکته خرند و تست فروشند
بگفتا تست فروشی در ادب نیست
بگفت از درس خوانان این عجب نیست
بگفت از دل شدی عاشق به کنکور
بگفت از دل تو گویی و من از زور
بگفتا عشق کنکور بر تو چون است
بگفت از جان شیرینم فزون است
بگفتا گر کند مغز تو را ریش
بگفت مغزم بود این گونه از پیش
بگفت ار من بیارم رتبه ای ناب
بگفتا وه چه می بینی تو در خواب

پ ن۱:سلااام...آخیش کمتر از یه روز تا تابستون مونده....خسته نباشین سومی ها!!!

پ ن۲:موفقیتمونو آرزوست...البته امیدوارم!!!

بی حرفی

بعضی حرف ها را نباید گفت.فقط ظاهرشان حرف است.باطنشان سکوت است.باید بر دل بمانند.

بعضی حرف ها نگفتنی است.میشود با یک لیوان آب فرو دادشان...!تا بروند و بر همان دل بمانند.

ب.ر.۱:

گردنم منتظر حلقه دستان تو بود 

 بر سر چشمه خواب 

 لیک دیدم به دو چشم نگران 

 دستهای تو گذشت ، 

 همچو آبی که روان بود به سوی دگران ! 

 -اسماعیل شاهرودی -

ب.ر.۲:بدرود...!

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند

و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…

کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و

چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…

 

پ ن1:سلااااام عیدتون مبارک...

پ ن2:پیام نوروز این است دوست داشته باشید و زندگی کنید...زمان همیشه از آن شما نیست..

پ ن3:حرفی برای گفتن نیست همین ماندن و اندیشیدن کافیست..

عزیزم تولدت مبارک!

 سپیده جونم تولدت مبارک!

ایشالله شمع تولد صدسالگیتو فوت کنی عزیزم!

ایشالله شیرینی فارغ التحصیلیتو از دانشگاه تهران (دندانپزشکی)  بخوریم!

عرضی نیست!

نمایشگاه اسفند....

با کلی ذوقو شوق ۳هفته س داریم تلاش میکنیم و درسامونو گذاشتیم کنار تا سمپادی بودنمونو ثابت کنیم!

اما درست وقتی که میخوایم نتیجه ی تلاشمونو ببینیم یه بزرگواری کل برنامه هامونو به هم میریزه!

میخواستم از ایشون نهایت تقدیر و قدردانی رو بجا بیارم!

واقعا زحمت کشیدید!

بازدید عمومی میشه فقط ویژه ی خواهران باشه؟

حتما میشه که مسئولین خواستارش شدن!

یه سوال دیگه!

مسئولین اداره و دانش آموزان مدرسه .... نامحرم نیستن؟نامحرم با نامحرم فرق داره؟

حتما بعضی از نامحرما بنا به شرایط محیطی محرم میشن!!!!!

دوست عزیز و خیر خواه ازخجالتتو ن درمیایم!

عرضی نیست!

 

سسسسسسسسسسسسلام!

خوبین؟خوش میگذره؟ فکر میکردم بلاگفا حذف کرده بلاگو!

اما به لطف دوستان هنوز حذف نشده!!!

منو که یادتون هست؟؟؟؟

چه خبرا؟؟؟اصلا میاید سربزنید؟

راستی نی نی دار شدم. مامان۱۲تا پسر تپل و سفید و  خوشگل!

 ۵شنبه یکیشون به رحمت خدارفت! خدا بیامرزتش!

زیر عمل جراحی جان به جان آفرین تسلیم کرد!

ولی بقیه ی گل پسرام سالمن!

تعجب نکنید هرچی آدم زودتر صاحب فرزند بشه انرژیش برای تربیتشون بیشتره!

منم درسن ۱۷ سالگی که تا چند روز دیگه میرم تو ۱۸ مادر شدم!

البته بچه هام یه خرده باخودم فرق دارن! شبیه ترین پستانداربه انسانن!

زیاد فکر نکنید بچه هام موشای کوچولوی خوشگلن!

راستی از ۱۴ اسفند نمایشگاه داریم تشریف بیارید!

خوشحالمون میکنید!

عرضی نیست!