*رسیدن به کمال*

*در نیویورک، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش
نمی شود... او با گریه گفت: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟

هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها
می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه
بچه ها بیاد بیاره.کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟! افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند ...

پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه رو در روشی می گذارد که دیگران با اون رفتار می کنند *

*و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت: *

*یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند. شایا پرسید : بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟! پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها میکنه.
پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید : آیا شایا می تونه بازی کنه؟! اون
بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است. فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند 9 بازی بدیم....*

*درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت ، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه...اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد!
یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و اروم توپ رو انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد...
اما
بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند :
شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!! تا به حال شایا به خط اول ندویده بود!
شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته!
توپ رو
بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند : بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!! شایا بسمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند.. همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند : برو به 3 !!! وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...!
شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...*

*پدر شایا درحالیکه اشک در چشم هایش بود گفت: *
*اون 18 پسر به کمال رسیدند... *



*این روتعمیم بدیم به خودمون و همه کسانی که باهاشون زندگی می کنیم *
*هیچ کدوم ما کامل نیستیم و جایی از وجودمون ناتوانی هایی داریم *
*اطرافیان ما هم همین طورند *
*پس بیاید با آرامش از ناتوانی های اطرافیانمون بگذریم و همدیگر رو به خاطر نقص
هامون خرد نکنیم *
*بلکه با عشق، هم خودمون رو به سمت بزرگی و کمال ببریم و هم اطرافیانمون رو*


سلام! امیدوارم حالتون خوب باشه!

بچه ها من امروز یه تصمیم مهم گرفتم...دعا کنین که عملیش کنم!

دوستتون دارم دارم...به رویاهاتون ایمان داشته باشین...

کامپیوتر...زندگی!


. در زندگی و معاشرت با دیگران ، نرم‌افزار باشیم ، نه سخت‌افزار.

2. برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی ، از سه كاراكتر "ع"، "ش" و "ق"، استفاده كنیم نه چیز دیگر.

3. هیچ‌گاه قفل سی‌دی قلب مردم را نشكنیم كه "تا توانی دلی به دست آور ، دل شكستن هنر نمی‌باشد".

4. چنانچه در كاری شكست خوردیم ، آن را "Shut Down" نكنیم بلكه آن را "Restart" كنیم.

5. برای مانیتور زندگی‌مان ، بك‌گراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم نه سیاه یا دودی.

6. برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده كنیم.

7.برای حل اختلافات زناشویی ، روی گزینه " گذشت و ایثار "، دابل كلیك (Double click) كنیم.

8. برای فایل‌های اسرار زندگی‌مان ، پسورد (password) بگذاریم و آن را مخفی (Hidden) كنیم.

9. همواره پیش از سخن گفتن ، سی پی یوی فكرمان را به كار بیندازیم.

10. بر صفحه مشكلات مردم ، كلید F1 باشیم و آنان را كمك و راهنمایی (Help) كنیم.

11. اگر شخصیت ما بزرگ و والاست ، این نوع شخصیت ، نباید به ما اجازه دهد كه با هر كسی چت (Chat) كنیم و هر كسی با ما چت كند.

12. اگر از كسی بدی و كم‌لطفی دیدیم ، آن را "Save" نكنیم بلكه آن را "Delete" نماییم و حتی آن را از ریسایكل‌بین (Recyclebin) قلب مان كاملاً محو كنیم.

13. به دیگران اجازه ندهیم در "سی دی رام" زندگی‌مان هر نوع "سی دی" را كه بخواهند ، قرار دهند.

14. خانه و دفتر كارمان ، به روی مردم نیازمند ، "Open" باشد.

15. برای حل اختلافات زناشویی ، روی گزینه " گذشت و ایثار"، دابل كلیك (Double click) كنیم.

16. تا حرف كسی تمام نشده ، اسپیكر (Speaker) خود را روشن نكنیم.

17. در سایت زندگی شخصی‌مان ، یك رُوم (Room) به نام مشكل‌گشا (Moshkelgosha) بسازیم تا دیگران با ما چت (Chat) كنند.

18. هنگام مشاهده خوبی‌ها و نیكی‌های دیگران ، بلافاصله كلید پرینت اسكرین (Print Screen) را بزنیم و از آن ها تصویر بگیریم.

19. فایل‌های مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسكن (Scan) كنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند ، سریعاً مشخص شود.

20. در زمان ناتوانی، درماندگی و تاریكی زندگی دیگران ، كلید "Power " برای آنان باشیم.

21. نگذاریم هر كسی در رُوم (Room) زندگی‌مان چت نماید و در این صورت ، او را ایگنور (Ignore) كنیم.

22. چشم‌های مان را به روی عیب‌های پنهان مردم، "Close" كنیم.

23. گاه و بی‌گاه ، كامپیوتر زندگی‌ ما هنگ (Hang) می‌كند كه باید آن را با " فكر "، " مشورت " و "برنامه‌ریزی"، ری‌استارت (Restart) كنیم.

24. برای كپی گرفتن از دیسكت زندگی دیگران ، نخست آن را ویروس‌یابی و سپس ویروس‌كشی كنیم.

25. مواظب باشیم كه رایانه زندگی زناشویی‌مان ، ویروس غرور و لج‌بازی به خود نگیرد كه در این صورت ، ممكن است هیچ آنتی‌ویروسی نتواند آن را از بین ببرد.

26. فایل‌های مهم زندگی خود را گاه به گاه ، اسكن (Scan) كنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند ، سریعاً مشخص شود.

27. اگر می‌خواهیم در زندگی خویش موفق و خوشبخت باشیم، باید خودمان زیرمنوهای Programs را دقیقاً تنظیم كنیم و نباید بگذاریم كه دیگران این كار را برای ما انجام دهند اگر چه می‌توانیم در این زمینه ، با آنان مشورت كنیم.

28. پیش از پرینت گرفتن از سخنان مان ، پیش‌نمایش چاپ (print preview) آن را مشاهده كنیم.

29. اگر روزی رایانه زندگی ما با همسرمان هنگ كرد ، سه كلید " كنترل اعصاب "، " انصاف" و "دلیل عصبانیت" را بزنیم.

30. هارد مغز خود را از برنامه‌های غیرمفید ، پر نكنیم ، تا فضا را برای نصب برنامه‌های مفید ، تنگ ننماییم.

31. برای این كه از دیدن مانیتور زندگی ، بیشتر لذت ببریم ، كارت گرافیك بالا برای آن تهیه كنیم.

32. اگر لازم است كه مانیتور رایانه ما دارای رنگ‌های متنوع و متعدد باشد ، ولی مانیتور ارتباطات ما با مردم ، حتماً باید یك‌رنگ باشد.

30. در خطاطی كامپیوتری ، از برنامه "كِلْك" هم می‌توانیم استفاده كنیم اما در خطاطی زندگی، از برنامه "كَلَك" نباید استفاده كنیم.

34. بكوشیم تا خوش اخلاقی را به جای این كه در رم (Ram) و حافظه موقت داشته باشیم ، در رام (Rom) و حافظه پایدار داشته باشیم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط با دیگران ، آن را به كار گیریم.

35. در كیس (Case) مستكبران و زورمداران ، "سی دی رام" نباشیم بلكه "سی دی ناآرام" باشیم.

36. قانون كپی‌رایت زندگی اجتماعی به ما اجازه نمی‌دهد كه سی دی بدی‌ها و عیب‌های دیگران را رایت كنیم.

37. در سایت زندگی ، همیشه لینكِ (Mahabbat) داشته باشیم و هیچ گاه برای این سایت ، فیلتر نگذاریم.

سلام بر نسل سومی های عزیز!
حالتان خوب است؟!

به من چه!!!!
من فقط اومدم آپ کنم...یه ذره اطلاعاتتون بره بالا...یه ذره روابطتون رو درست کنین...یه ذره به خودتون برسین...و در نهایت اینکه حالتون خوب بشه عزیزانم!

به رویاهاتون اعتقاد داشته باشین فرزندان ایران!

چارلی چاپلین می گوید آموخته ام که…

با پول می شود
خانه خرید ولی آشیانه نه،
رختخواب خرید ولی خواب نه،
ساعت خرید ولی زمان نه،
می توان مقام خرید ولی احترام نه،
می توان کتاب خرید ولی دانش نه،
دارو خرید ولی سلامتی نه،
خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ،
می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
آموخته ام که… تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام … که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام … که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام … که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

آموخته ام … که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام … که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام … که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام … که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام … که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام … که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام … که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام … که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام … که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام … که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام … که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام … که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام … که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

سلاااااااااام دوستای گلم! خوبین؟
دلم براتون یه ذره شده!!
البته مدرسه ها چنر روز دیگه باز میشه و ما دور هم جمع میشیم و دوباره دعوا میکنیم سر آپ نکردنو... و همدیگه رو میبینیم دوباره!

راستی اصلا لازم نبود بعضیل آپ بکننا...اصلا!!!!

مراقب رویاهاتون باشین...
همینطور مراقب خودتون!

آرامش سنگ یا برگ


مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود

مرد سالخورده ای از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حال
پریشانش شدو کنارش نشست
 

 
مرد جوان بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه

چیز در زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و
 
نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟
 


مرد سالخورده برگی از درختی کند و آن را داخل نهر آب انداخت و
گفت:به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آب
می سپارد وبا آن می رود
 

 
سپس سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت
و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق
آب کنار بقیه ی سنگ ها قرار گرفت
 

 
مرد سالخورده گفت: این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست
 
بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد
اما امواجی را روی آب ایجاد کرد و بر جریان آب تاثیر گذاشت
 

 
حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را
مرد جوان مات و متحیر به او نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست
او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟
 

 
لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان
دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم
 
مرد سالخورده لبخندی زد و گفت: پس حال که خودت انتخاب کردی
چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری
زندگی ات می نالی؟
اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم
داشته باش و محکم هر جایی که هستی ...آرام و قرار خود را از دست مده
 
در عوض از تاثیری که بر جریان زندگی داری خشنود باش
 

 
مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و
از مرد سالخورده پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را
انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟
 

پیرمردلبخندی زد و گفت: من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق
رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام
و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد
از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم
من آرامش برگ را می پسندم
 

 
 
ولی می دانم که خدایی هست که هم به سنگ توانایی ایستادگی را داده است
و هم به برگ توانایی همراه شدن با افت و خیزهای سرنوشت
 
 
 
 
دوست من ....برگ یا سنگ بودن
انتخاب با توست


سلاااااااااااام! خوبین؟!
میدونین...داشتن ۵تا نویسنده و ماه به ماه آپ نشدن وبلاگ برخلاف وبلاگ های دیگه که یک نویسنده دارن و ۳روز یه بار آپ میشن...یک امتیازه...!

در ضمن...این پست بیشتر به خاطر سوزاندن تازه سفر کرده است...! (ها ها هاااا!!)

رویاهاتون یادتون نره!
دوستتون دارم!

بگی کوچولو گفت :«امروز نمی توانم به مدرسه بروم ؛
سرخک و اریون گرفته ام.»
سرتا پای تنم پر از جوش و زخم و تاول شده ،
دهانم خیس است ؛ گلویم خشک ؛
و چشم راستم باباغوری (نوعی کوری که چشم از حدقه بیرون می زند) شده است .
لوزه هایم اندازه دو تا سنگ یک کیلویی شده اند .
تا حالا 16 دانه «آبله مرغان» روی تنم شمرده ام .
آهان ، یکی هم اینجاست که می شود 17 تا .
صورتم انگار به رنگ سبز در آمده !
پایم از بیخ قطع شده ، چشمهایم آبی شده ،
گویا «تب نوبه» (تب ناگهانی) هم گرفته ام !
سرفه می کنم ، عطسه می کنم ، نفس نفس می زنم و چه گلودردی دارم !
چانه ام را تکان می دهم ، پشتم درد می گیرد !
نافم یواش یواش تو می رود !
کمرم پیچ برداشته و قوزک پایم در رفته !
باران که می آید ، آپاندیسم درد می گیرد !!
دماغم یخ زده ، انگشتان پایم خواب رفته ،
گردنم عین چوب خشک شده ، صدایم گرفته ،
به زحمت می توانم حرف بزنم .
زبانم دارد هی گنده تر و گنده تر می شود .
به گمانم کچل هم می شوم !
آرنجم کج شده ، ستون فقراتم خم برداشته ،
تبم به بالای 108 درجه رسیده !
مغزم آب رفته ،
گوشم کر شده ،
توی گوشم یک سوراخ هم پیدا شده !
چی ؟ گفتی چی ؟
گفتی ... امروز تعطیل است ؟
خداحافظ!من رفتم بازی!
                                                            شل سیلور استاین
سلااااااااااااااااااام! دلم براتون یه ذره شده بود!

کارنامه هاتون رو گرفتین؟! چندتا ماه و ستاره داشت؟!
برای منم خیلی خوشجل بود و کلی تنوع داشت!

حالا بیخیال درس رو! بیاین این ۹۰ روز رو خوش بگذرونیم!
برای تابستون چه برنامه ای دارین؟! حتما بگینا!
البته به غیر از ...خونها که میخوان به گفته ی عمو علی عمل بکنن و هندسه و بقیه درسها رو دوره کنن!

دلم برای مائده سوخت...الان آپ کردم. گفتم جوونه.جاهله.نفهمیده چی میگه!

امروز هم تولد یه نفره که...! نمیگم کیه! اگه تونستین حدس بزنین یعنی منو خیلی میشناسین!
به هر حال هر جا که هست(میدونم کجاس!) موفق باشه!
خیلی دوستش دارم! امیدوارم خوشحال باشه!

دوستتون دارم!
به رویاهاتون اعتقاد داشته باشین!

بعد از مدتهاااااااااااااا!

يكي خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه
 بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه
 فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه
 ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه
 همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه
 كلي اعصابش خوردميشه نوار خالي گوش ميده
 يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره
 جلو پمپ بنزين سيگار ميكشه ميگن آقا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم
 يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي
 روز بعد ميخوره به ديوار كمونه ميكنه
 فرداش باز ميخوره به ديوار ميگه ببخشيد
 پس فرداش باز ميخوره به ديوار واي ميسته پليس بياد
 دوپينگ ميكنه برا اينكه كسي نفهمه آخر ميشه
 ميره تظاهرات مي بينه شلوغه ، برميگرده
 ميره لايه اوزون رو ميدوزه ميمونه اون ورش
 ميره پشت بوم مي خوابه سردش ميشه در پشت بوم رو ميبنده
  بعد از اين همه اتفاق بي هوا از خونه ميره بيرون خفه ميشه


سلاااااااااااااااااااااااااااااااام! چه طورین؟!

میدونم... میدونم...! اصلا راضی به زحمت من نبودین!
ولی خب چه میشه کرد؟!!!!!!!! دلم راضی نمیشد که دست رو دست بذارم و بشینم و ببینم و...!
به هر حال اومدم و شادتون کردم! کمی هم شاد شدم!

ولی خداییش دلم تنگ شده بود واسه اینجا!

به رویاهاتون اعتقاد داشته باشین!

قربونمون! فعلا!!!!

عاشقانه هایی از "مارکز"...!

·        تو ممكن است در تمام دنيا يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيايي.

·   تو را دوست دارم، نه به سبب شخصيت تو؛ بلكه براي شخصيتي كه در هنگام با تو بودن مي‌يابم.

·   هيچ‌كس لياقت اشك‌هاي تو را ندارد؛ و كسي كه چنين لياقتي دارد باعث اشك ريختن تو نمي‌شود.

·   اگر كسي تو را آنگونه كه مي‌خواهي دوست ندارد، به اين معنا نيست كه تو را با تمام وجود دوست ندارد.

·        دوست واقعي كسي است كه دست‌هاي تو را بگيرد و قلب تو را لمس كند.

·   بدترين شكل دلتنگي آن است كه در كنار كسي باشي و بداني هرگز به او دست نخواهي يافت.

·   هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي؛ چون هر كسي ممكن است عاشق لبخند تو شود.

·        هر گز وقتت را با كسي نگذران كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند.

·   شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را. به اين ترتيب وقتي او را يافتي، بهتر مي‌تواني شكرگزار باشي.

·        براي چيزي كه گذشت غم مخور، به آنچه پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.

·   هميشه افرادي هستند كه تو را مي‌آزارند. با اين حال، همواره به ديگران اعتماد كن، اما فقط مواظب باش به كسي كه تو را آزرده است دوباره اعتماد نكني.

·   خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي‌شناسي، قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي كه او تو را بشناسد.

·   خودت را زير فشار رواني نگذار، بهترين چيزها زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري.


پ ن۱: سلام دوستان!
پ ن۲: خوب هستین؟ چه کارا می کنین؟ کجا ها میرین؟!!!
پ ن۳: گفتم این بار چند جمله ی زیبا از "گابریل گارسیا مارکز" بذارم تا حداقل یه کمی هم که شده سعی کنیم "زندگی" کنیم!
پ ن۴: به رویاهاتون اعتقاد داشته باشین!
پ ن۵:تا بعد...خدا باهاتون!

آیا می دانستید؟!

آيا ميدانستيد که: در مجسمه هايي که براي يادبود سربازها ميسازند
اگر 2 پاي اسب بالا باشد آن سرباز در ميدان جنگ کشته شده.
اگر 1 پاي اسب بالا باشد سرباز بر اثر جراحات ناشي از جنگ مرده.
اگر 4 پاي اسب روي زمين باشد آن سرباز به مرگ طبيعي مرده

آيا ميدانستيد که: مهاجرين انگليسي در استراليا با حيوان عجيبي روبرو شدند که بسيار بالا و دور مي پريده. هنگاميکه از بوميان در مورد اين حيوان با حرکات بدن پرسيده اند آنها در جواب گفته اند:
Kan Ghu Ru
که در زبان انگليسي به Kangaroo تبديل شده است.
در حقيقت منظور بوميان اين بوده که :ما منظور شما را نمي فهميم

آيا ميدانستيد که: هر کدام از شاه هاي ورقهاي بازي نشانگر شاهي در واقعيت است؟

خشت: ژوليوس سزار

 پيک: شاه ديويد

 خاج: اسکندر کبير

 دل: شارلماني

  آيا ميدانستيد که: در زمان جنگهاي باستاني هنگامي که سپاهيان بدون تلفات از جنگ بر ميگشته اند پلاکاردي حمل ميکردند که روي آن نوشته بود:
"0 Killed".
ريشه OK از اين اصطلاح است.

 آيا ميدانستيد که: ماهيچه هاي قلب انسان قادرند خون را به ارتفاع 10 متر به هوا پرتاب کنند؟

  آيا مي‌دانستيد که: 111،111،111 × 111،111،111 = 12،345،678،987،654،321

  آيا ميدانستيد که: فيلها تنها موجوداتي هستند که نميتوانند بپرند؟

  آيا ميدانستيد که: قويترين ماهيچه بدن، ماهيچه زبان است؟

  آيا ميدانستيد که: طبق آمار افراد از عنکبوت بيش از مرگ مي ترسند؟

  آيا ميدانستيد که:  خرسهاي قطبي چپ دست هستند؟

  آيا ميدانستيد که: سوسمارها نميتوانند زبانشان را بيرون بياورند؟

  آيا ميدانستيد که: مراکز چشايي  پروانه روي پاهايش قرار دارد؟

آيا ميدانستيد که: سوسکها تا 9 روز پس از، از دست دادن سرشان قادر به زنده ماندن هستند و تنها به اين دليل مي ميرند که نميتوانند چيزي بخورند؟

  آيا ميدانستيد که: صداي اردک اکو ندارد وهيچکس هم دليل آنرا نميداند؟

  آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد با چشم باز عطسه کنيد؟

  آيا ميدانستيد که: ستاره هاي دريايي مغز ندارند؟

  آيا ميدانستيد که: اديسون از تاريکي مي ترسيده است ؟

    آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد آرنج خود را ليس بزنيد؟ 
 
آيا ميدانستيد که: پشه ها دندان دارند؟

آيا ميدانستيد که: 80% افرادي که اين مطلب را ميخوانند سعي مي کنند آرنجشان را ليس بزنند؟


پ ن ۱: سلااااام!

پ ن ۲:دلتون برام تنگ شده بود, نه؟!!!!؟

پ ن ۳: شما رو نمی دونم,ولی من که دلم خیلی براتون تنگ شده بود!

پ ن ۴: به رویاهاتون اعتقاد داشته باشین!

پ ن ۵: سلامت باشین!