17 نکته شخصیتی پسران

1.از بدو تولد اعتماد به نفس فوق العاده ای دارند. تاکنون این میزان اعتماد به نفس،در هیچ گونه ی جانداری مشاهده نشده است.

2.انواع و اقسام فحوش(فحش ها) را همراه با کتب درسی خود در مدرسه می آموزند.

3.از همان کودکی برای دوستی با دختران اعلام آمادگی میکنند.

4.قریب به 50% آنان به بهانه ی پیدا کردن کار به همان مدرک دیپلم رضایت میدهند و تا سن 30 سالگی همچنان به دنبال کارند.(غافل از آنکه با مدرک دیپلم تنها میتوانند برای شرکتهایی که مایل به کار کردن در آنها هستند،چای درست کنند!)

5.آنهایی که به دانشگاه میروند برای کار خود دو دلیل دارند:ازدواج و یا آمادگی اخلاقی و رفتاری برای ازدواج(با تبادل اطلاعات با همکلاسیها)!

البته 83% از این افراد معتاد و اخراج میشوند و بقیه هم درس را نیمه کاره رها میکنند و در رسیدن به اهداف والای خود،ناکام می مانند.

6.از یک ماه قبل از رفتن به سربازی اعلام عزای عمومی و خصوصی میکنند.

7. چشمان تیز بینی دارند.از فاصله ی دهها کیلومتری،تعداد پلک زدنهای یک دختر را میتوانند بشمارند.

 8. علمی عمل میکنند.با مشاهده ی یک دختر رد عبور او و سرعت حرکتش رابا چشمان خود محاسبه میکنند.

9.بسیار کنجکاوند.با عبور خانم ها سن و اسم آنان را میپرسند.

10.به اعلام اطلاعات علاقه زیادی دارند.در خیاباب با صدای بلند،نام و شماره تلفن خود را ذکر میکنند و یا آنها را در کاغذی نوشته به سمت بقیه!پرتاب میکنند.

11.قلبا دوست دارند دختر باشند.موهای خود را بلند میکنند و ...!

12.سخاوتمندند.از ابراز عشق خود به تعداد زیادی از دختران دریغ نمیکنند.

13.همه،تنها عشقشان هستند!

14.به ادبیات علاقه مند هستند.کشتن مورچه را به از بین بردن گرازی وحشی تشبیه میکنند و با مهارت خاصی آنرا برای دیگران تعریف میکنند.

15.گالری کاملی از فیلم ها و عکس های مبتذل را در گوشی خود دارند.

16.در هنگام دوستی با یک دختر فقط به یک چیز می اندیشند...!

۱۷. و بسیار سر خوشند!

 

ب.ر.1:من فقط همین ها رو یادم بود.اگه چیزی از قلم افتاده حتما ذکر کنید.

در ضمن اینها فقط خصوصیات انها قبل از ازدواجه.

ب.ر.2: روزمون رو هم، به همه ی دختران گل،دخترْ دوستان،دوست ِدختران،دختران دوستان،دوستْ دختران،دختران فامیل و آشنا،دوستان خودم و به خودم تبریک میگم!!!

ب.ر.3:بدرود...!

 

 

 

 

 

 

ولنتاین مبارک!

پرده اول :ساعت 16:00،خيابون

 ببخشید خانوم پا میدی واسه معلول می خوام.عروس ننم میشی؟میتونم شماره بدم پاره کنی؟!!!میخوام سایه سرت شم.می خوام مرد خونت شم.طلبت شدم می خوام باهات دوست شم.شماره کفشتم بدی زنگ میزنم...راستی شماره عینک من میدونی چنده؟...ا...چرا جواب نمیدی؟(نگاه عاقل اندر سفیه دختر)>>>>>

 پرده دوم :ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس

  می تونم یه ذره وقتتون رو بگیرم؟به خدا قصد خیر دارم –

- خواهش میکنم مزاحم نشید من نامزد دارم

- خوب من حاضرم با نامزد شما دوئل کنم.انتخاب اسلحه هم به عهده اون!(دختر به زور جولوی خنده اش را میگیرد)

- ببین پسر خوب من جای مامان تو ام.

-  خوب من خیلی دوست دارم یه مامان خوب مثل شما داشته باشم تا شبا واسم قصه بگه,لالایی بگه

- لطفاً مزاحم نشید پلیس صدا میکنم ها

- خب بهتر همین جا عقدمون میکنن.

- تو چقدر پر رویی بچه!

- من شماره ام رو میدم شما اگر دوست داشتید زنگ بزنید.

- باشه ولی قول نمی دم ها

- عیبی نداره زنگ نزن

 پرده سوم :یه روز بعد از ظهر ,پارک

 - بیبین آقا مسعود تا حالا دوست پسر نداشتم چون خوشم نمیاد مثل این بچه مچه ها که تا صبح میشینن پای تلفن و تلفن بازی و از این صحبتا

- خب من هم تا حالا دوست دختر نداشتم.....من هم از این بچه بازیا بدم میاد 

 پرده چهارم: نصفه شب پای تلفن

 - ببین مسعود جون نگاه من به زندگی این جوریه که....

.- اتفاقاً عزیز دلم ,مای دارلینگ,هانی,سوییتی نظر منم اینه که...

 پرده پنجم:

یک شب گرم و تب آلود بوی علف,حس خسته یک ملافه پیچیده,عطر ممنوع یک رویا,صدای (...) و عشق و دیگر هیچ (...) در این قسمت باید کمی بی پرده سخن گفت!

پرده ششم:روز ولنتاین,کافی شاپ

- من دیگه خسته شدم.امروز یه روز عاشقانه اس ,سرشار از عشق و صفا ,ولی انگار تو منو ... دوست نداری!

- چرا دوستت دارم ولی شرایطم طوری نیست که برات وقت بذارم.من دوستای دیگه ای هم دارم که باید بشون برسم

- خوب منم همینطورم.منم وقت ندارم.ولی این دلیل نمیشه که از عشق صحبت نکنی

- عشق مال بچه هاست.ما دیگه بزرگ شدیم باید واقع بینانه نگاه کنیم.

- گفتم که ....دیگه منو دوست نداری....

- چرا عزیزم دوستت دارم.امشب زنگ بزن به بابابت بگو میری خونه دوستت شب هم بر نمیگردی...

-باشه!

پرده هفتم: فردای روز ولنتاین خونه پسره!

- بی شعور!پدر سگ!(...)(...)تو من رو با اون خواهر (...)ات اشتباه گرفتی...پونزده تا سر جمع کردی تو خونه که چی بشه؟

- تو هم که بدت نیومد!تازه اینا دوستای منن...غریبه نیستن!

- خفه شو بی غیرت!من عشق تو بودم.روز ولنتاین واست عروسک خر گریان خریدم

- چه ربطی داره منم برات شکلات قلبی خریده بودم.

- شکلات قلبی بخوره تو سرت!تو اصلاً معنی عشق رو نمی فهمی!حیف اون کارت پستالی که خریده بودم.

-عشق همینه که دیدی.راستی اون روز روم نشد بت بگم کارت پستالت خیلی بی ریخته.حالا فکر کردی خیلی لعبتی با اون هیکل بی ریختت...

پرده هشتم:بعد از ظهر فردای ولنتاین.لوکیشن قبلی

 آخه مرتیکه بی شعور تو می میردی 5 دقیقه دیگه تو کمد دووم میوردی؟

به من چه مسعود جون حمید هولم داد!

حمید آبروی منو بردی.دافیه پرید!ار همون سوراخ کلید نگاه میکردید...!بیا!اینم از رفقای ما....

پرده نهم:ساعت 16.00 پراید

 خانوم پا میدی.......

 نتیجه گیری:ولنتاین خوبه!اما جامعه ی ما...............!

پ ن۱:سلام!

پ ن۲:زندگی عشق است افسانه نيست آنکه عشق راآفريد ديوانه نيست .........ولنتاین مبارک!

پ ن۳:زندگی قانون نیست

                  زندگی قافیه ی باران است

                            من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند

                                                                تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی!

پ ن۴:دوست داشتین یه سر بزنین:

www.silent73.blogfa.com

پ ن۵:خوش باشید! 

بعد از مدتهاااااااااااااا!

يكي خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه
 بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه
 فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه
 ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه
 همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه
 كلي اعصابش خوردميشه نوار خالي گوش ميده
 يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره
 جلو پمپ بنزين سيگار ميكشه ميگن آقا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم
 يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي
 روز بعد ميخوره به ديوار كمونه ميكنه
 فرداش باز ميخوره به ديوار ميگه ببخشيد
 پس فرداش باز ميخوره به ديوار واي ميسته پليس بياد
 دوپينگ ميكنه برا اينكه كسي نفهمه آخر ميشه
 ميره تظاهرات مي بينه شلوغه ، برميگرده
 ميره لايه اوزون رو ميدوزه ميمونه اون ورش
 ميره پشت بوم مي خوابه سردش ميشه در پشت بوم رو ميبنده
  بعد از اين همه اتفاق بي هوا از خونه ميره بيرون خفه ميشه


سلاااااااااااااااااااااااااااااااام! چه طورین؟!

میدونم... میدونم...! اصلا راضی به زحمت من نبودین!
ولی خب چه میشه کرد؟!!!!!!!! دلم راضی نمیشد که دست رو دست بذارم و بشینم و ببینم و...!
به هر حال اومدم و شادتون کردم! کمی هم شاد شدم!

ولی خداییش دلم تنگ شده بود واسه اینجا!

به رویاهاتون اعتقاد داشته باشین!

قربونمون! فعلا!!!!

نامه لیلی و مجنون!

گله مي‌كرد ز مجنون ليلي - كه شده رابطه‌مان ايميلي
حيف از آن رابطه‌ي انساني - كه چنين شد كه خودت مي‌داني

عشق وقتي بشود دات‌كامي - حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو را - برده يا دات‌نت و دات‌ارگ تو را

بهرت اي ‌ميل زدم پيشترك - جاي سابجكت نوشتم : به درك
به درك گر دل من غمگين است - به درك گر غم سنگين است

به درك رابطه گر خورده ترك - قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از اين ايميلم - كه به اين رابطه هم بي ‌ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول كن - همه را جاي
OK كنسل كن
OFF كن كامپيوتر را جانم - يار من باشد و ببين من ON ام

اگرت حرفي و پيغامي هست - روي كاغذ بنويس با دست
نامه يك حالت ديگر دارد - خط تو لطف مكرر دارد

خسته از
Font و ز Format شده‌ام - دلخور از گردالي @ (ات) شده‌ام

كرد ريپلاي به ليلي مجنون - كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد - هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد

زودتر پيش تو خواهم آمد - هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي - ديگر از من نرسد ايميلي

نامه‌اي پست نمودم بهرت - به اميدي كه سرآيد قهرت...

پ ن۱:سلاااااام...

پ ن۲: روزاگارتون چطوریه؟بر وفق مرااااد یا خدایی نکرده....؟

پ ن۳:فراموش نکن که قطاری هم که از ریل خارج شده ممکن است آزاد باشد ولی راه به جایی نبرد!!!!

پ ن۴:خوش باشیین ..تا بعد بدرود

رفع تکلیف

يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مديرشرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند…يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن وروي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه…جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم…منشي مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمياز دنيا نداشته باشم !پوووف!منشي ناپديد ميشه ...! بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من، حالا من من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ،يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاينوشيدني ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم...پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه…مدير ميگه: من مي خوام که اون دو تا هردوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن !!!

نتيجه : اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !

پ ن۱:سلام!

پ ن۲:سپیده خانوم ان شاالله ما از امروز غر های جنابعالی رو نمی شنویم دیگه؟!  

پ ن۲:پیش از آنکه بیندیشی در پاسخم چه بگویی بیندیش که چه می گویم.....!      ((دکتر علی شریعتی))

پ ن ۴: ۸/۸/۸۸ مبارک!

پ ن ۵:خوش باشید!